الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
63
إحياء علوم الدين ( فارسى )
ماند ، چه آن حق اوست . پس بر او واجب باشد كه در حق او تلطف كند ، و در مهمات و أغراض او سعى نمايد ، و چندان دوستى ظاهر گرداند كه از بسيارى تلطف و تودّد استمالت دل او حاصل شود . چه آدمى بندهء نيكويى است ، و هر كه از بدى نفرت گيرد به بسيارى تودّد و تلطف استمالت پذيرد . و چون دل او به بسيارى تودّد و تلطف خوش شد ، نفس او بخل كردن مسامحت نمايد . و اگر ننمايد و اصرار كند ، تلطف و اعتذار او از جملهء نيكوييها باشد كه روز قيامت جنايت او را بدان امكان جبر بود . و بايد كه اندازهء سعى او در فرح و شادى دل او به تودّد و تلطف بر اندازهء سعى باشد در ايذاى او ، تا چون يكى از آن با ديگرى مقاومت كند و از آن افزون آيد ، در قيامت آن از او عوض استده شود . چه حق تعالى بر او بدان حكم فرمايد . چنان كه كسى در دنيا مالى تلف كند ، پس مثل آن بيارد و صاحب حق از قبول آن و ابرا « 158 » او امتناع نمايد ، قاضى بر او به قبض حكم فرمايد ، اگر چه خواهد يا نخواهد ، پس [ همچنين در قيامت ] احكم الحاكمين و اعدل المقسطين هم بر اين جمله حكم فرمايد . و در هر دو صحيح آمده است كه أبو سعيد خدرى روايت كرد كه پيغامبر - عليه السلام - گفت : در جملهء كسانى كه پيش از شما بودند مردى بود كه نود و نه كس را بكشته بود ، پس بپرسيد كه عالمتر اهل زمين كيست . او را به راهبى اشارت كردند ، نزديك راهب رفت و گفت كه كسى كه نود و نه كس را بكشت او را هيچ توبهاى هست . گفت : نى . آن راهب را هم بكشت و عدد صد به إتمام رسيد . آن گاه بپرسيد كه عالمتر از اهل زمين كيست . بر مردى عالم وى را دلالت كردند ، و آن عالم را بگفت : كسى كه صد كس را بكشته است توبهء او مقبول باشد ؟ گفت : آرى ، ميان او و ميان توبه هيچ كس حايل نشود ، به فلان زمين شو كه آن جا مردمانند كه ايشان بندگى خداى كنند ، با ايشان بندگى خداى كن ، و به زمين خود بازمگرد ، چه آن زمين عابدان است . و او سوى آن زمين روان شد ، و چون ميان راه رسيد وفات او نزديك شد . پس فريشتگان رحمت و فريشتگان عذاب در باب او خصومت كردند : فريشتگان رحمت گفتند كه او تايب آمده است و روى دل به خداى آورده . و فريشتگان عذاب گفتند كه هرگز نيكويى نكرده است . پس فريشتهاى در صورت آدمى برايشان آمد ، او را حكم كردند ، گفت : ميان اين دو زمين قياس گيريد ، به هر كدام كه نزديكتر باشد آن را بود . پس قياس گرفتند ، به زمينى كه قصد آن داشت نزديكتر بود . پس فريشتگان رحمت او را قبض كردند و در روايتي ديگر : به ديه شايسته به يك بدست « 159 » راه نزديكتر بود ، او را از اهل آن گرفتند . و در روايتي : حق تعالى آن زمين را فرمان داد كه دور تر شود ، و اين زمين را فرمود كه نزديكتر آى ، و گفت ميان هر دو قياس گيريد ، پس بدين زمين او را يك بدست نزديكتر يافتند ، پس آمرزيده شد . و بدين دانسته شود كه خلاص نباشد مگر به رجحان ترازوى حسنات ، اگر چه به مثقال حبّهاى
--> ( 158 ) ابرا ، تبرئه كردن . ( 159 ) بدست ، وجب .